
مجموعه" می دانم که هیچ نمی دانم" کارل پوپر ترجمه پرویز دستمالچی :
بخش اول این کتاب مجموعه مصاحبه هایی است که روزنامه دی ولت در سال 1987 و 1990 با پوپر انجام داده است . در این مجموعه او از نقش فروید، وظیفه روشنفکران،روش نظریه شناخت، آزمون و خطا در علوم و جامعه، دموکراسی و اندیشه های سیاسی تام گرایانه سخن می گوید . و بخش دوم کتاب ترجمه دو نطق از سخنرانی های پوپر است که از کتاب " در جستجوی دنیای بهتر " انتخاب شده اند . یکی از آن ها درباره اعتقادات غرب و دیگری درباره دموکراسی و اشکال گوناگون اندیشه های تام گرایانه است .
مطلبی که در این کتاب توجهم را جلب می کند بازگو کردن مجموعه افکار و عقاید جنبش خردگرایی ( راسیونالیست) از زبان پوپر در سخنرانی زوریخ در سال 1985 است . کارل پوپر که خود را به عنوان یکی از آخرین پیروان جنبش روشنگری (راسیونالیست) جنبشی کهنه شده و کاملا غیرمدرن می داند، در این سخنرانی چنین اظهار می کند : " روشنگر واقعی یا خردگرای واقعی هرگز قصد مجاب کردن کسی را ندارد این جنبش حتی نمی خواهد کسی را متقاعد کند، زیرا آگاه است که حتی خودش نیز ممکن است در اشتباه باشد .
این جنبش همواره برای استقلال فردی و فکری دیگران آن چنان اهمیت فراوانی قائل است که نمی خواهد در امور مهم آن ها را قانع سازد، بلکه تلاش می کند مخالفت آن ها، یعنی انتقادشان، را برانگیزد .
جنبش روشنگری نمی خواهد کسی را قانع سازد، بلکه می خواهد او را با تکان های شدید بیدار و آگاه کند، می خواهد او را برای کسب آگاهانه عقیده و نظر برانگیزاند . شکل گیری آزادانه عقیده و نظر برای جنبش روشنگری بسیار با ارزش است و این ارزش و اهمیت فقط به این دلیل نیست که ما به این ترتیب از راه کسب عقیده ای آزاد، می توانیم به حقیقت نزدیک و نزدیک تر شویم، بلکه از جمله به این دلیل است که جنبش روشنگری اصل آزادی نظر و عقیده را به عنوان اصل بنیادی می پذیرد و به آن احترام می گذارد . این جنبش حتی اگر نظری را کاملا و از بنیاد نادرست بداند، باز هم به آن احترام می گذارد . یکی از دلایل این که روشنگر نه می خواهد کسی را مجاب کند و نه حتی می خواهد او را متقاعد سازد این است که این جنبش می داند که بیرون از حوزه تنگ منطق، و همچنین شاید حوزه ریاضیات، هیچ اثباتی وجود ندارد ..."
از جمله معرف ها برای سنجش یک مفهوم مشخص در تحقیقات جامعه شناختی، این است که از فرد می پرسیم: اگه دوباره به دنیا می اومدی دوست داشتی زن به دنیا بیایی یا مرد. در بسیاری از کلاس های درس، نتیجه ی تحقیقات اینچنینی در سطح شهر یا در سطح کشور را برای دانشجویان شرح می دهم و خیلی مسائل پشت پرده در باب رضایت فرد از جنسیت اش روشن می شود و سوالات زیادی نیز در ذهن شنونده شکل می گیرد یا پاسخ داده می شود. یافته های آماری نشان می دهند که انتخاب جنس متفاوت از جنس خود را بیشتر در میان دختران ملاحظه می کنیم (که از جمله دلایلی که برای این انتخاب ذکر می کنند این است که سرنوشت فرد مونث چه خودشان یا اطرافیان شان، در جامعه ای که در آن زندگی می کنند و مشاهده کرده اند مطلوب شان نبوده یا نیست) و در میان پسران، نسبت بسیار کمتری تمایل به این داشتند که با جنس مونث به دنیا بیایند. مشابه چنین سوالی را امروزه می توان در باب شخصیت و منزلت طرح کرد و می کنند. اگر شما می توانستید دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه شخصیت و منزلتی داشتید؟؟؟ همان خود بودید یا دیگری؟!!!
و امروز را شاد می خوانم از آنجایی که فهم خود را خالی از این همه هیچ می بینم
باز هم دم ما زن ها گرم. هیچ وزیر بهداشت مردی که عرضه به خرج نداد که جراحی و پروتز دندان رو جزءخدمات بیمه کنه. اما دستجردی بالاخره همه دندان درد ها و بی دندون ها و اونها که دندون های کج و کوله دارن و به شدت ازش رنج می برند رو به آرزوشون رسوند . ای ول
پی نوشت :
همانطور که از ۲۰:۳۰اخبار شنیدیم این موضوع جزئ برنامه های آینده دولت می باشد .

هرچه ديروز و امروز در بين اوراق صحيفهي نور گشتم چيزي در مورد مخالفت معمار كبير انقلاب با مسئوليت اجرايي زنان نديدم. بلكه فقط عدالت در حقوق زن و مرد، و تاكيد بر حضور فعال زنان در صحنه انقلاب با حفظِ شانِ زن يافتم. هرچند تربيت و انسان سازي مهمترين تكليف تاريخي زنان است ولي اين موضوع منافاتي با حضور اجرايي در بعضي موارد ندارد. چه بسا، آنجا كه اين حضور نشان اهميت نظام اسلامي به زن باشد لازم و ضروري هم شود. بهرحال از اسلام جلوتر رفتن و حرام كردنِ حلال، تندرويهايي است كه حتما منجر به كندرويهاي تاريخي خواهد شد. بگذاريد در چارچوب حلالِ خدا، نظام اسلامي خودش حضور زن را در جامعه تعريف كند تا تبليغات رسانههاي غرب باعث شكل گيري تعريف غربي از خواستههاي زنان در جامعه نشود.
جملات حضرت امام خمینی دراین باره :
- زنان از نظر اسلام‚ نقش حساسي در بناي جامعه اسلامي دارند و اسلام زن را تا حدي ارتقا ميدهد كه او بتواند مقام انساني خود را در جامعه باز يابد و از حد شئي بودن بيرون بيايد و متناسب با چنين رشدي ميتواند در ساختمان حكومت اسلامي مسئوليتهائي به عهده بگيرد. (صحيفه نور ج3 ص101 )
- خيال مي كنند اسلام آمده است كه فقط زن را خانهنشين كند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم چرا با كار كردن او مخالف باشيم چرا زن نتواند كارهاي دولتي انجام دهد چرا با مسافرت كردن زن مخالفت كنيم زن چون مرد در تمام اينها آزاد است‚ زن هرگز با مرد فرقي ندارد. آري در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد ولي لازم نيست كه چادر باشد بلكه زن ميتواند هر لباسي را كه حجابش را بوجود آورد اختيار كند. (صحيفه نور ج 4 ص103 )

هر شب قبل از خواب به گوشه ای ساکت و خاموش می روم . در سکوت به خدا فکر میکنم . همه نگرانی ها، تشویش ها، مسائل روز را یک یک بر دامان خدا می گذارم. اگر از کار کرده ام یا حرفی که زده ام احساس گناه کنم، اگر کسی را رنجانده باشم . این ها را در سکوت به خدا می گویم و از او طلب بخشش می کنم و بخشایش او را می پذیرم . اگر نگران چیزی باشم آن را به خدا می سپارم و رهایش می کنم اگر احساس تنهایی کنم و تصور کنم که کسی مرا دوست ندارد همه را به خدا می گویم و آنگاه خدا مرا در آغوش پر مهرش می گیرد . همیشه وقتی که به این ترتیب همه چیزها را رها می کنم و به خدا می سپارم . آرامش عظیمی می یابم و همه فشارها، تشویش ها، عصبیت ها، بی مهری ها ناپدید می شوند .

تو بزرگترین سوالی
که تا امروز بی جوابه
نه تو بیداری نه تو خواب
نه تو قصه وکتابه
برای دونستن تو همه دنیا روگشتم
تو رو پرسیدم وخواستم
از همه عالم وادم بی جواب اومدم اما... حالا از خودت می پرسم
تو روباید از کدوم شهر از کدوم ستاره پرسید؟
از کدوم فال وکدوم شعر پرسیدو دوباره پرسید
غایب همیشه حاضر تو رو باید از چی پرسید؟
تو رو باید از کی پرسید؟
توروباید با چی سنجید؟
تو رو حس می کنم
اما کاشکی چشمهام تو رو می دید

بعضی روزها و وقایع اینقدر مدام تکرار می شوند که بعضی از کلمات در زندگی می شه یک تکرار تکراری!!
- از اینکه گاهی خودم نیستم خوشم نمیآید. از اینکه گاهی سرنخ از دستم درمیرود خوشم نمیآید. از اینکه درگیر آدمها میشوم خوشم نمیآید.دلم میخواهد فارغبال باشم، رهاتر، بیخیالتر یک طوری شبیه خودم چنانکه بودم.
دلم فراموشی میخواهد و خاموشی. دلم میخواهد به خودم سخت بگیرم، شعر بگویم، درگیر تصویر شاعرانهای بشوم که در هوا چرخ میخورد. دلم میخواهد همان آدمی بشوم که بیفکر، بیخیال و بیمبالات است. آدمی که صبح به قصد محل کار از خانه بیرون میزند و شب از شهسوار سردر میآورد.
- درست زمانی که تصمیم میگیری به خودت فکر کنی و برای خودت زندگی کنی، یکی هست که دلش رو شکستهای، یکی هست که فکر میکنه به او فکر نکردهای...یک نفر پیدا میشه تا تو رو خودخواه بخوونه که همیشه به فکر خودت بودهای و باز هم برنده شدهای...
و باز فکر میکنی خود واقعی تو همونه؛ اول به دیگران فکر کن و بعد گوشه چشمی به خودت داشته باش، نداشتی هم نداشتی...فقط برای رضای خاطر دیگران نفس بکش...اینطوری بهتره... خودت باش... حتی اگر له میشی ...

فردا دقیقا ساعت 6 صبح، یک ربع کامل قرن از سنم می گذره، امسال همه پیشاپیش کادوی تولدمو بهم دادند.
امتحانات این ترم هم بالاخره تموم شد، از دست تو چی آخه بهت بگم، اگه روزای اول امتحان هوامو داشتی و کار به اونجا نمی کشید اون امتحانمو هم داده بودم، حالا بیست واحد شده هیجده واحد، می گی چی؟؟
. . .